مؤلف مجهول

59

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

كه هنوز در حيّز تزلزل باشد بدفع و منع پيش آيد . و جاهل تا ورطهء بلا و غمرهء عنا نيفتد ، او را انتباه حاصل نشود . على كل حال طرف حزم و احتياط را مراعات بايد نمود و در قضايا كه واقع شود بحسن كفايت از دستور ثبات و تأنّى دستورى خواست . چه بعد از ظهور مبهمات امور ، اگر حكمى كه تقديم افتد ناواجب بوده باشد ، دست تدارك بدامن آن نرسد و پس از فوت تاسف مفيد و ندامت منجح نيايد . شعر : و ما ان ينفع الترياق يوما * اذا وافى و قد فات اللديغ و هركه از حليت خلّت حزم و تيقّظ عاطل ماند ناكام فرجام كار از كردار خود انده زده و سوگوار و خسته‌خاطر و دل‌فگار گردد ؛ و جواب او اين باشد كه « يداك اوكتا و فوك نفح » . حكايت گويند كه در سوالف ايام و تقادم اعوام ملكى بود حازم و متيقّظ ، و در عزايم امور ملك از فرط شهامت و حسن كفايت بر شريطهء كياست اقبال نمودى و در احوال بعروهء [ 41 پ ] وثقى تأنى تمسّك طلبيدى . روزى در مصافّ مصاد از چپ و راست ميتاخت و از هرطرف به احتياط نظرى مىانداخت . از وحوش در آن صحرا اثرى نبود . از اتفاق خاركنى مقلّ الحال كه از غايت مسكنت لباس از پوست آهو داشتى ، آن روز در آن بيابان از تعب و نصب خار زدن ، تنگ خسته شده ، به حكم استراحت و استجمام از سر فراغت تمام پاى گرد كرده در بر سنگى خفته بود . چشم ملك بر او افتاد ، گمان آهو برد . كمان برداشت و تيرى از گشاد بر او دربست . چون فراز آمد ، خاركن را بر آنحال مجروح و مقروح يافت . متاسف و متالم شد و از آن حركت كه از سر عجلت و تهوّر بىتقديم شريطهء رويّت صادر گشت ، انگشت تحسّر بدندان گرفت و